تبلیغات
عکس و داستان از جنیان و ارواح
,باره,علم,فیزیک,و,متا,فیزیک,

.:. امروز :
   
 
پیوندها
وبلاگ دوست یابی
emoboyiran
emoboy and emogirl iran
امكانات

لینكدونی(پیوند های روزانه)


تبلیغات





در باره علم فیزیک و متا فیزیک
فیزیك، مطالعة‌ ساختارها و فرآیندهای‌ اساسی‌ تغییر و تحول‌ در ماده‌ و انرژی‌ است. از آنجا كه‌ فیزیك‌ با پایین‌ترین‌ سطوح‌ سازمان، سر و كار دارد و دقیق‌ترین‌ معادله‌های‌ ریاضی‌ را به‌ كار می‌گیرد، به‌نظر می‌رسد در مقایسه‌ با سایر علوم، از مسائل‌ مورد علاقة‌ دین‌ دربارة‌ حیات، ذهن‌ و هستی‌ انسان‌ دورتر باشد، اما اهمیت‌ تاریخی‌ و معاصر فیزیك‌ بسیار است. زیرا فیزیك، اولین‌ علم‌ دقیق‌ و سیستماتیك‌ [= منظم] به‌ شمار می‌آید و بسیاری‌ از مسلمات‌ آن، توسط‌ علوم‌ اخذ شده‌ است. روش‌های‌ فیزیك‌ به‌مثابة‌ سرمشقهای‌ مطلوبی‌ برای‌ علوم‌ دیگر مدنظر بوده‌ است. همچنین‌ فیزیك‌ تأثیر زیادی‌ بر فلسفه‌ و الهیات‌ نهاده‌ است.
از این‌ گذشته، اگرچه‌ فیزیكدانان‌ فقط‌ موجودات‌ فاقد حیات‌ را مطالعه‌ می‌كنند، ولی‌ امروزه‌ نگاه‌ آنها متوجه‌ موجوداتی‌ است‌ كه‌ به‌ قلمروهایی‌ گوناگون‌ دارند: از «كوارك‌ها»(48) و «اتم‌ها» تا «كریستال‌های‌ جامد»، «سیاره‌ها» و «كهكشان‌ها» - و از جمله، شالودة‌ فیزیكی‌ ارگانیزم‌های‌ زنده. هم‌اكنون‌ در حوزة‌ فیزیك، ما با مسائلی‌ دربارة‌ «مشاهده‌گر و مشاهده‌شده»،(49) «تصادف‌ و قانون»(50) و «اجزا و كل‌ها»(51) مواجه‌ایمدر قرن‌ بیستم، سه‌ فرض‌ مسلم‌ و پذیرفته‌شدة‌ فیزیك‌ نیوتنی‌ مورد تردید قرار گرفته‌ است:
1. معرفت‌شناسی(52) نیوتنی، رئالیستی‌ [واقع‌گرایانه] بود. همه‌ بر این‌ باور بودند كه‌ نظریه‌ها، جهان‌ را چنانكه‌ فی‌ نفسه‌ هست‌ به‌ گونه‌ای‌ بركنار و مستقل‌ از «مشاهده‌گر» توضیح‌ می‌دهند. فضا و زمان، چارچوبهایی‌ مطلق‌ انگاشته‌ می‌شد كه‌ درون‌ آنها تمام‌ رویدادها بدون‌ ارجاع‌ به‌ مشاهده‌گر، گنجانده(53) شده‌ است. «كیفیات‌ اولیه»(54) مانند «جرم»(55) و «سرعت»(56) كه‌ با زبان‌ ریاضی‌ قابل‌ بیان‌ است، ویژگیهای‌ عینی(57) جهان‌ واقعی‌ محسوب‌ می‌شد.
2. فیزیك‌ نیوتنی، نظرگاه‌ موحبیتی‌ داشت. اصولاً‌ چنین‌ تلقی‌ می‌شد كه‌ آیندة‌ هر سیستم‌ از مادة‌ متحرك‌ را از روی‌ شناخت‌ دقیق‌ وضعیت‌ حاضر آن‌ می‌توان‌ پیش‌بینی‌ كرد. به‌نظر می‌آمد تمام‌ جهان، از كوچكترین‌ ذرات‌ تا دورترین‌ سیاره‌ زیر نفوذ و سیطرة‌ قوانینی‌ تغییرناپذیر و یكسانند.
3. دیدگاه‌ نیوتنی‌ در این‌ برداشت‌ كه: رفتار كوچكترین‌ «اجزا»، یعنی‌ ذرات‌ سازنده، تعیین‌كنندة‌ رفتار «كل» است، نگرشی‌ تحویل‌گرایانه(58) بود. براساس‌ این‌ نگرش، «تغییر و تحول»، عبارت‌ است‌ از بازآرایی‌ اجزا كه‌ خود آن‌ اجزا بدون‌ تغییر باقی‌ می‌مانند. در اینجا از طبیعت، تصویری‌ جذاب‌ و مقتدر، بسان‌ ماشینی‌ قانونمند، ترسیم‌ می‌شد؛ تصویری‌ كه‌ رشد علم‌ و اندیشة‌ غرب‌ را بشدت‌ متأثر ساخت. این‌ دیدگاه‌ كه‌ به‌ جهان‌ همچون‌ مكانیسم‌ یك‌ ساعت‌ می‌نگریست، به‌ نگرشی‌ «دئیستی»(59) [= خداباوری‌ طبیعی] دربارة‌ خداوند منجر شد كه‌ او را ساعت‌سازی‌ می‌دانست‌ كه‌ ساز و كار جهان‌ را طرح‌ و سپس‌ آن‌ را به‌ حال‌ خود رها كرده‌ است.
قرن‌ هیجدهم‌ شاهد گسترش‌ بیشتر مكانیك‌ نیوتنی‌ بود. در فیزیك‌ قرن‌ نوزدهم‌ انواع‌ نوینی‌ از طرحهای‌ مفهومی،(60) از جمله‌ «نظریة‌ الكترو مغناطیس»(61) و «نظریة‌ جنبشی‌ گازها»(62) ارائه‌ شده‌ بود، ولی‌ فرضیه‌های‌ اساسی‌ مذكور بدون‌ تغییر باقی‌ ماندند. چنین‌ به‌نظر می‌آمد كه‌ تمامی‌ قوانین، نه‌ از نظر مكانیك‌ ذرات، لااقل‌ از نظر قوانین‌ حاكم، بر چند نوع‌ از ذرات‌ و میدانها دست‌ یافتنی‌ است. در نظریة‌ جنبشی‌ و ترمودینامیك(63)، رفتار گازها براساس‌ احتمال‌ تشریح‌ می‌شد، ولی‌ این‌ شیوه‌ را فقط‌ تسهیلی‌ برای‌ امر محاسبه‌ قلمداد می‌كردند. همه‌ بر آن‌ بودند كه‌ حركت‌ تمامی‌ مولكول‌های‌ گاز، دقیقاً‌ با قوانین‌ مكانیكی‌ معین‌ شده‌ است، ولی‌ چون‌ محاسبة‌ این‌ حركات‌ بسیار دشوار و پیچیده‌ است، ما می‌توانیم‌ از قوانین‌ آماری‌ برای‌ پیش‌بینی‌ رفتار میانگین‌ گروههای‌ عظیم‌ مولكول‌ها استفاده‌ كنیم.
هر سه‌ فرض‌ مذكور - یعنی‌ «اصالت‌ واقع‌ [رئالیسم]»، «موجبیت» و «تحویل‌ گرایی» - از ناحیة‌ فیزیك‌ قرن‌ بیستم‌ مورد معارضه‌ قرار گرفته‌ است. تغییرهای‌ رخ‌داده‌ در مفاهیم‌ و مسلمات، آن‌چنان‌ عظیم‌ بود كه‌ تعجبی‌ ندارد اگر «كوهن» آن‌ را به‌عنوان‌ نمونه‌ای‌ بارز از یك‌ انقلاب‌ عظیم‌ و یك‌ تغییر «سرمشق» به‌ كار ببرد. در اینجا نظریة‌ «كوانتوم» را بررسی‌ می‌كنیم.
 
‌            ‌نظریة‌ كوانتوم‌
مدلهای‌ مربوط‌ به‌ «ذره» نظیر مدل‌ «توپ‌ بیلیارد»، بر فیزیك‌ كلاسیك‌ ماده، حاكم‌ بوده‌ است. در قرن‌ نوزدهم، نظریه‌پردازان‌ برای‌ تشریح‌ گروه‌ متفاوتی‌ از پدیده‌ها كه‌ متضمن‌ «نور» و «الكترو مغناطیس» بودند، از مدل‌ اساسی‌ دیگری‌ استفاده‌ كردند كه‌ عبارت‌ بود از: [انتشار] امواج‌ در «محیطهای‌ میانجی‌ پیوسته».(64) ولی‌ در اوایل‌ قرن‌ حاضر به‌نظر می‌رسید كه‌ چند آزمایش‌ حیرت‌انگیز، استفاده‌ از هر دو مدل‌ «موج» و «ذره» را برای‌ هر دو نوع‌ از پدیده‌ها ایجاب‌ می‌كند. از یك‌طرف، معادلة‌ اینشتین‌ دربارة‌ اثر فتوالكتریك(65) و كار «كامپتون» بر روی‌ پراكندگی‌ فوتون(66) نشان‌ داد كه‌ نور در بسته‌های‌ مجزا و منفصل، با انرژی‌ و اندازة‌ حركت‌ معین، گسیل‌ می‌گردد و بسیار شبیه‌ به‌ جریانی‌ از ذرات‌ عمل‌ می‌كند، و از طرف‌ دیگر و در مقابل‌ آن، الكترون‌ها كه‌ همواره‌ به‌صورت‌ «ذرات» تصویر می‌شدند، آثار تداخلِ‌ انتشار را كه‌ از ویژگیهای‌ امواج‌ است، از خود نشان‌ دادند. امواج، پیوسته‌ و گسترده‌اند و به‌موجب‌ «فاز»(67) بر یكدیگر تأثیر متقابل‌ دارند؛ اما ذرات، گسسته‌ و به‌ مكانی‌ خاص‌ محدودند و تأثیر متقابل‌ آنها براساس‌ «اندازة‌ حركت»(68) است. به‌نظر می‌رسد هیچ‌ راهی‌ برای‌ تلفیق‌ این‌ دو مدل، در مدل‌ واحد، وجود ندارد. [1]
از باب‌ نمونه، فرض‌ كنید یك‌ دسته‌ از الكترون‌ها به‌ سمت‌ دو شكاف‌ موازی‌ كه‌ در یك‌ پردة‌ فلزی‌ قرار دارند، گسیل‌ شده‌اند و با یك‌ صفحة‌ عكاسی‌ كه‌ چند سانتیمتر پشت‌ پرده‌ قرار داده‌ شده، برخورد می‌كنند. هر الكترون‌ به‌صورت‌ یك‌ نقطه‌ ریز بر روی‌ فیلم‌ ثبت‌ می‌شود و به‌ مثابة‌ ذره‌ای‌ كه‌ به‌ آنجا رسیده‌ باشد به‌نظر می‌آید و چنانچه‌ «بار» و «جرم» الكترون‌ تقسیم‌ناپذیر باشد، قاعدتاً‌ احتمال‌ می‌رود فقط‌ از یكی‌ از دو شكاف‌ عبور كرده‌ باشد. با وجود این، نقاطی‌ كه‌ بر روی‌ فیلم‌ می‌افتد، الگویی‌ تداخلی‌ را از نوارهای‌ موازی، نشان‌ می‌دهند كه‌ تنها در صورتی‌ توضیح‌ دادنی‌ است‌ كه‌ فرض‌ شود یك‌ «موج» از دو شكاف‌ عبور كرده‌ است‌ و همین‌ دوگانگی‌ موج‌ - ذره، در سرتاسر فیزیك‌ اتمی‌ یافت‌ می‌شود، ولی‌ یك‌ فرمالیزم‌ وحدانی‌ ریاضی‌ می‌تواند به‌وجود آید كه‌ امكان‌ پیش‌بینی‌ رویدادهای‌ مشاهده‌شده‌ را به‌صورت‌ آماری‌ فراهم‌ آورد. این‌ فرمالیزم‌ ریاضی، «توابع‌ موج»(69) را برای‌ آمیزه‌ای‌ از امكانها یعنی‌ «تركیبی‌ از حالتها»(70) به‌ دست‌ می‌دهد. می‌توان‌ احتمال‌ برخورد یك‌ الكترون‌ را به‌ هر نقطة‌ مفروض، محاسبه‌ كرد. اما در «توزیع‌ احتمال»(71) مورد محاسبه، نقطة‌ دقیقی‌ كه‌ یك‌ الكترون‌ خاص‌ به‌ آن‌ اصابت‌ خواهد نمود، قابل‌ پیش‌بینی‌ نیست.
به‌ همین‌ ترتیب‌ در نظریة‌ كوانتوم، هیچ‌ مدل‌ وحدت‌یافته‌ای‌ از اتم‌ پیدا نشده‌ است. مدل‌ اولیة‌ بور دربارة‌ اتم‌ به‌ سادگی‌ قابل‌ تصویر و تجسم‌ بود: الكترون‌های‌ ذره‌وار در حركت‌ خود پیرامون‌ هسته، به‌ مانند یك‌ منظومة‌ شمسی‌ كوچك، از مدارهایی‌ تبعیت‌ می‌كنند. ولی‌ «اتم» در نظریة‌ كوانتوم‌ به‌هیچ‌وجه‌ قابل‌ تصویر و تصور نیست. ممكن‌ است‌ كسی‌ بكوشد تا الگوهای‌ «موج‌های‌ احتمال»(72) را كه‌ فضای‌ پیرامون‌ «هسته» را پر كرده‌اند، شبیه‌ نوسانهای‌ یك‌ سمفونی‌ سه‌بعدی‌ از اصوات‌ موسیقیایی‌ كه‌ پیچیدگی‌ حیرت‌انگیزی‌ دارند، تصور كند؛ ولی‌ این‌ تمثیل‌ كمك‌ زیادی‌ به‌ ما نمی‌كند، «اتم» در دسترسِ‌ مشاهدة‌ مستقیم‌ قرار ندارد و بر وفق‌ «كیفیات‌ حسی»، قابل‌ تصور نیست؛ حتی‌ نمی‌توان‌ آن‌ را براساس‌ مفاهیم‌ كلاسیك‌ نظیر «فضا»، «زمان» و «علیت» به‌ گونه‌ای‌ منسجم‌ توضیح‌ داد. رفتارشی‌ بسیار خُرد با رفتار اشیای‌ تجربة‌ روزمره، متفاوت‌ است. ما می‌توانیم‌ آنچه‌ را در آزمایشها رخ‌ می‌دهد با «معادلات‌ آماری» توضیح‌ دهیم، ولی‌ نمی‌توانیم‌ صفات‌ كلاسیك‌ مأنوس‌ را به‌ ساكنان‌ جهان‌ اتمی‌ نسبت‌ دهیم.
در بسط‌ و توسع‌هایی‌ كه‌ طی‌ سالهای‌ اخیر در نظریة‌ كوانتوم، به‌ سمت‌ قلمروهای‌ هسته‌ای‌ و مادون‌ هسته‌ای‌ حاصل‌ شده‌ است، خصلت‌ «احتمالی» نظریة‌ اولیة‌ كوانتوم، همچنان‌ محفوظ، مانده‌ است. نظریة‌ میدان‌ كوانتومی،(73) تعمیمی‌ است‌ از نظریة‌ كوانتوم‌ كه‌ با نظریة‌ نسبیت‌ خاص، هماهنگ‌ و منسجم‌ است. از این‌ نظریه‌ با موفقیت‌ بسیار در برهم‌ كنشهای‌ الكترومغناطیس(74) و برهم‌ كنشهای‌ مادون‌ هسته‌ای(75) (كرومودینامیك‌ كوانتومی(76) یا نظریة‌ كوارك) و نظریة‌ الكترو ضعیف، بهره‌برداری‌ شده‌ است.[2] اجازه‌ دهید چالشی‌ را كه‌ نظریة‌ كوانتوم‌ در قبال‌ اصالت‌ واقع‌ ابراز كرده‌ است، دنبال‌ كنیم.
نیلزبور از به‌كارگیری‌ مدلهای‌ موج‌ و ذره‌ و دیگر زوجها از مجموعه‌های‌ مفاهیم‌ متضاد، حمایت‌ می‌كرد. بحث‌ بور دربارة‌ آنچه‌ او آن‌ را «اصل‌ مكملیت»(77) نامید، چند موضوع‌ را شامل‌ شد. بور تأكید داشت‌ كه‌ سخن‌ ما دربارة‌ یك‌ «سیستم‌ اتمی» باید همواره‌ به‌ یك‌ آرایش‌ آزمایشگاهی‌ مربوط‌ باشد؛ ما هرگز نمی‌توانیم‌ دربارة‌ یك‌ سیستم‌ اتمی‌ به‌ تنهایی‌ و «فی‌ نفسه» سخن‌ بگوییم. ما باید تأثیر متقابل‌ بین‌ ذهن‌ عالم(78) و عین‌ معلوم(79) را در هر آزمایشی‌ مد نظر قرار دهیم. نمی‌توان‌ هیچ‌ خط‌ فاصل‌ دقیقی‌ بین‌ روند مشاهده‌ و شیء مشاهده‌ شده، رسم‌ كرد. در صحنة‌ آزمایش، ما «بازیگریم» نه‌ صرفاً‌ «تماشاچی» و ابزار آزمایشی‌ مورد استفاده‌ را خود برمی‌گزینیم. بور اظهار داشت‌ كه‌ آنچه‌ باید به‌ حساب‌ آید، روند تعاملی‌ [كُنشی‌ - واكنشی] «مشاهده» است، نه‌ ذهن‌ یا شعورِ‌ مشاهده‌گر.
موضوع‌ دیگر در نوشتار بور، محدودیت‌ مفهومی‌ درك‌ بشر است‌ در اینجا، انسان‌ به‌عنوان‌ یك‌ عالِم‌ [=داننده] و نه‌ یك‌ آزمایشگر، كانون‌ توجه‌ قرار می‌گیرد. بور، با شكاكیت‌ كانت(80) دربارة‌ امكان‌ شناختِ‌ «جهان‌ فی‌ نفسه»(81) سهیم‌ است. اگر سعی‌ ما آن‌ باشد كه‌ «قالبهای‌ مفهومی»(82) خاص‌ را بر طبیعت‌ تحمیل‌ كنیم، در این‌ صورت‌ استفادة‌ تام‌ از سایر مدلها را مانع‌ شده‌ایم. بدین‌سان، باید بین‌ توصیفات‌ كامل‌ عِلی‌ یا - فضا زمانی، بین‌ مدلهای‌ موج‌ یا ذره، بین‌ اطلاع‌ دقیق‌ از مكان‌ یا اندازة‌ حركت، یكی‌ را برگزینیم. هرچه‌ بیشتر از یك‌ مجموعه‌ مفاهیم‌ استفاده‌ شود، كمتر می‌توان‌ مجموعة‌ مكمل‌ را به‌طور همزمان‌ به‌ كار برد. این‌ محدودیت‌ دوجانبه‌ از آن‌ جهت‌ رخ‌ می‌دهد كه‌ جهان‌ اتمی‌ را نمی‌توان‌ بر وفق‌ مفاهیم‌ فیزیك‌ كلاسیك‌ و پدیده‌های‌ مشاهده‌پذیر توضیح‌ داد.[3]
بنابراین، چگونه‌ مفاهیم‌ فیزیك‌ كوانتومی‌ به‌ واقعیت‌ جهان‌ مربوط‌ می‌شود؟ دیدگاههای‌ مختلف‌ دربارة‌ جایگاه‌ «نظریه‌ها» در علم، تعبیر و تفسیر متفاوتی‌ از نظریة‌ كوانتوم‌ می‌كنند.
1. اصالت‌ واقع‌ كلاسیك: نیوتن‌ و تقریباً‌ تمام‌ فیزیكدانان‌ قرن‌ نوزدهم، نظریه‌ها را توصیفات‌ 8«طبیعت»، آن‌گونه‌ كه‌ فی‌ نفسه‌ و مستقل‌ از مشاهده‌گر تحقق‌ دارد، تلقی‌ می‌كردند. فضا [=مكان]، زمان، جرم، و سایر «كیفیات‌ اولیه»(83) خواص‌ همة‌ اشیای‌ واقعی‌اند. مدلهای‌ مفهومی، نسخه‌ بدلهایی‌ از جهانند كه‌ ما را قادر می‌سازند تا ساختار مشاهده‌ناپذیر جهان‌ را با اصطلاحات‌ مأنوس‌ كلاسیك‌ مجسم‌ كنیم. اینشتین‌ این‌ سنت‌ را با پافشاری‌ بر این‌ نكته‌ ادامه‌ داد كه‌ یك‌ توصیف‌ كامل‌ از سیستم‌ اتمی، مستلزم‌ مشخص‌ كردن‌ متغیرهای‌ كلاسیك‌ «مكان‌ - زمانی» است‌ كه‌ حالت‌ آن‌ را به‌ گونه‌ای‌ عینی‌ و غیرمبهم، تعیین‌ كند. او بر آن‌ بود كه‌ چون‌ نظریة‌ كوانتوم‌ چنین‌ نیست‌ پس‌ نظریه‌ای‌ ناقص‌ است‌ و عاقبت‌ به‌وسیلة‌ نظریه‌ای‌ كه‌ انتظارهای‌ كلاسیك‌ را تحقق‌ بخشد، كنار گذاشته‌ خواهد شد.
2. ابزارانگاری:(84) مطابق‌ این‌ رأی، نظریه‌ها ساخته‌های‌ مفید بشر و تمهیدهایی‌ برای‌ محاسبه‌اند(85) كه‌ جهت‌ مرتبط‌ كردن‌ مشاهدات‌ و انجام‌ پیش‌بینی‌ها به‌ كار می‌آیند. آنها همچنین‌ ابزارهایی‌ عملی‌ برای‌ دستیابی‌ به‌ كنترل‌ فنی‌ شمرده‌ می‌شوند. مبنای‌ داوری‌ دربارة‌ آنها، مفید بودنشان‌ در به‌ ثمر رساندن‌ این‌ اهداف‌ است، نه‌ مطابقت‌ آنها با واقعیت‌ (كه‌ برای‌ ما امری‌ دست‌نیافتنی‌ است). مدلها، مجعولهایی‌ تخیلی‌اند(86) كه‌ موقتاً‌ برای‌ ساختن‌ نظریه‌ها استفاده‌ می‌شوند و پس‌ از آن‌ می‌توان‌ آنها را كنار نهاد؛ آنها بازنمودهای(87) حقیقی‌ جهان‌ نیستند. اگرچه‌ می‌توانیم‌ از معادلات‌ كوانتومی‌ برای‌ پیش‌بینی‌ پدیده‌های‌ مشاهده‌پذیر استفاده‌ كنیم، اما نمی‌توانیم‌ در میان‌ مشاهداتمان‌ از اتم‌ سخن‌ بگوییم.
اغلب‌ چنین‌ پنداشته‌ می‌شود كه‌ بور قاعدتاً‌ باید ابزارگرا باشد، زیرا او در بحث‌ طولانی‌ با اینشتین، اصالت‌ واقع‌ كلاسیك‌ را رد كرده‌ است. اما آنچه‌ او واقعاً‌ گفت، آن‌ است‌ كه‌ مفاهیم‌ كلاسیك‌ را نمی‌توان‌ بدون‌ ابهام‌ برای‌ تشریح‌ سیستمهای‌ اتمی‌ موجود به‌ كار برد. از مفاهیم‌ كلاسیك‌ فقط‌ می‌توان‌ برای‌ توضیح‌ پدیده‌های‌ مشاهده‌پذیر، در موقعیتهای‌ ویژة‌ آزمایشگاهی‌ استفاده‌ كرد. ما نمی‌توانیم‌ جهان‌ را آن‌ گونه‌ كه‌ «فی‌ نفسه» تحقق‌ دارد، جدای‌ از تأثیر متقابل‌ ما با آن، مجسم‌ كنیم. بور، به‌ میزان‌ زیادی‌ با نقد طرفداران‌ ابزارانگاری‌ از اصالت‌ واقع‌ كلاسیك‌ موافق‌ بود ولی‌ او به‌طور مشخص‌ از ابزارانگاری‌ حمایت‌ نمی‌كرد و با تحلیل‌ دقیق‌تر به‌نظر می‌رسد كه‌ او گزینة‌ سومی‌ را اختیار كرده‌ باشد.
3. اصالت‌ واقع‌ نقادانه:(88) قایلین‌ به‌ اصالت‌ واقع‌ نقادانه، نظریه‌ها را بازنمودهایی‌ ناتمام‌ از جنبه‌های‌ محدود جهان، آن‌گونه‌ كه‌ با ما در كُنشِ‌ متقابلند، تلقی‌ می‌كنند. نظریه‌ها به‌ ما اجازه‌ می‌دهند تا جنبه‌های‌ مختلف‌ جهان‌ را كه‌ در موقعیتهای‌ گوناگون‌ آزمایشگاهی‌ آشكار می‌شوند، به‌ یكدیگر مرتبط‌ كنیم. از نظر حامیان‌ اصالت‌ واقع‌ نقادانه، مدلها، اگرچه‌ انتزاعی‌ و گزینشی‌اند اما برای‌ مجسم‌ كردن‌ ساختارهای‌ جهان‌ كه‌ موجب‌ این‌ كنشهای‌ متقابلند، كوششهایی‌ ضروری‌ به‌ حساب‌ می‌آیند. در این‌ نگرش، هدف‌ علم، فهم‌ است‌ نه‌ كنترل. تأیید پیش‌بینی‌ها آزمونی‌ است‌ برای‌ فهم‌ معتبر(89) ولی‌ خودِ‌ پیش‌بینی، هدف‌ علم‌ نیست.
بخوبی‌ می‌توان‌ ادعا كرد كه‌ بور - اگرچه‌ نوشته‌های‌ او همواره‌ واضح‌ نبوده‌ است‌ - صورتی‌ از اصالت‌ واقع‌ نقادانه‌ را پذیرفته‌ بود. او در بحث‌ با اینشتین، واقعیت‌ الكترون‌ها یا اتم‌ها را انكار نكرد، بلكه‌ مدعی‌ بود كه‌ آنها از آن‌ دسته‌ اشیایی‌ نیستند كه‌ توصیفات‌ فضا - زمانی‌ كلاسیك‌ را می‌پذیرند. وی‌ پدیدارشناسی(90) «ماخ»(91) را كه‌ واقعیت‌ اتم‌ها را مورد تردید قرار می‌داد، نپذیرفت. «هِنری‌ فولس»،(92) این‌ بحث‌ را چنین‌ خلاصه‌ می‌كند: «او [بور] چارچوب‌ كلاسیك‌ را كنار گذاشت‌ و استنباط‌ واقع‌گرایانه‌ را دربارة‌ توصیف‌ علمی‌ طبیعت‌ حفظ‌ نمود. آنچه‌ او طرد می‌كند اصالت‌ واقع‌ نیست، بلكه‌ تعبیر كلاسیك‌ آن‌ است.»[4] بور، واقعیت‌ سیستم‌ اتمی‌ را كه‌ با سیستم‌ مشاهده‌گر در برهم‌ كنش‌ است، مسلم‌ فرض‌ می‌گرفت. در قبال‌ تعبیرهای‌ ذهن‌گرا(93) از نظریة‌ كوانتوم‌ كه‌ مشاهده‌ را یك‌ برهم‌ كنش‌ ذهنی‌ - فیزیكی(94) تلقی‌ می‌كنند، بور از برهم‌كنشهای‌ فیزیكی‌ میان‌ سیستمهای‌ ابزاری‌ و اتمی، در وضعیت‌ كامل‌ آزمایشگاهی، سخن‌ می‌گوید. به‌علاوه، «موج‌ و ذره» یا «اندازة‌ حركت‌ و موقعیت‌ مكانی» یا دیگر وصفهای‌ مكمل، حتی‌ اگر هم‌ بروشنی‌ قابل‌ اطلاق‌ نباشند، بر یك‌ شیء واحد صدق‌ می‌كنند. آنها از نمودهای‌ متفاوتِ‌ سیستم‌ اتمی‌ واحد حكایت‌ می‌كنند. «فولس» می‌نویسد:
«بور احتجاج‌ می‌كند كه‌ این‌گونه‌ باز نمودها، انتزاعهایی‌ هستند كه‌ در امكان‌ توصیف‌ یك‌ پدیده‌ به‌عنوان‌ كنش‌ متقابل‌ میان‌ سیستمهای‌ مشاهده‌گر و سیستمهای‌ اتمی، نقشی‌ حیاتی‌ ایفا می‌كنند، اما نمی‌توانند خواص‌ یك‌ واقعیت‌ مستقل‌ را تصویر كنند .... ما می‌توانیم‌ چنین‌ واقعیتی‌ را به‌ حسب‌ توانایی‌ آن‌ برای‌ ایجاد برهم‌ كنشهای‌ گوناگون‌ توصیف‌ كنیم‌ - برهم‌ كنشهایی‌ كه‌ نظریة‌ مذكور، آنها را تأمین‌كنندة‌ شواهد مكمل‌ دربارة‌ شیء عینی‌واحد قلمداد می‌كند.[5]
بور نگرش‌ اصالت‌ واقع‌ كلاسیك‌ را كه‌ براساس‌ آن، جهان‌ دربردارندة‌ موجوداتی‌ با خواص‌ معین‌ كلاسیك‌ است، نپذیرفت. ولی‌ با وجود این، بر آن‌ بود كه‌ جهانی‌ واقعی‌ وجود دارد كه‌ در كُنِش‌ متقابل، توانایی‌ ایجاد پدیده‌های‌ مشاهده‌پذیر را داراست. فولس‌ كتاب‌ خود را دربارة‌ بور با این‌ نتیجه‌گیری‌ به‌ پایان‌ می‌رساند:
«هستی‌شناسی(95)ای‌ كه‌ این‌ نحوة‌ تعبیر و تفسیر از پیام‌ "بور" مستلزم‌ آن‌ است، اشیای‌ فیزیكی‌ را نه‌ مطابق‌ با چارچوب‌ كلاسیك‌ و از راه‌ خواص‌ معین‌ كه‌ با خواص‌ پدیده‌ها مطابقند، بلكه‌ از طریق‌ توان‌ آنها برای‌ ظاهر شدن‌ در نمودهای‌ گوناگون‌ پدیده‌ها، توصیف‌ می‌كند. بدین‌ترتیب‌ در چارچوب‌ مكملیت، حفظ‌ استنباط‌ واقع‌گرایانه‌ و پذیرفتن‌ كامل‌ بودن‌ نظریة‌ كوانتوم‌ فقط‌ با تجدید نظر در فهم‌ ما از ماهیت‌ یك‌ واقعیت‌ مستقل‌ فیزیكی‌ و اینكه‌ ما چگونه‌ می‌توانیم‌ آن‌ را بشناسیم، ممكن‌ است.»[6]
كوتاه‌ سخن‌ اینكه‌ ما باید اكیداً‌ جدایی‌ قاطع‌ بین‌ مشاهده‌گر و شیء مشاهده‌شده‌ را كه‌ در فیزیك‌ كلاسیك‌ فرض‌ می‌شد، انكار كنیم. براساس‌ نظریة‌ كوانتوم، مشاهده‌گر همواره‌ یك‌ شریك‌ و سهیم‌ به‌ حساب‌ می‌آید.
در مكملیت، استفاده‌ از یك‌ مدل، استفاده‌ از مدلهای‌ دیگر را محدود می‌سازد. مدلها، بازنمودهای‌ نمادین‌ (سَمبولیك) از وجوه‌ واقعیتِ‌ متعاملند كه‌ نمی‌توانند منحصراً‌ بر وفق‌ شباهتهایی‌ كه‌ با تجربة‌ روزمره‌ دارند، مجسم‌ شوند. آنها صرفاً‌ به‌طور كاملاً‌ غیرمستقیم، با جهان‌ اتمی‌ و یا با پدیده‌های‌ مشاهده‌پذیر، مربوط‌اند. ولی‌ ما مجبور نیستیم‌ ابزارانگاری‌ای‌ را بپذیریم‌ كه‌ نظریه‌ها و مدلها را ابزارهای‌ فكری‌ و عملی‌ مفیدی‌ می‌انگارد كه‌ دربارة‌ جهان‌ چیزی‌ به‌ ما نمی‌گویند.
خودِ‌ بور پیشنهاد كرد كه‌ ایدة‌ مكملیت‌ قابل‌ بسط‌ به‌ سایر پدیده‌هایی‌ است‌ كه‌ با دو نوع‌ مدل، تحلیل‌پذیرند، مانند: مدلهای‌ «مكانیستی‌ و ارگانیك»(96) در زیست‌شناسی؛ مدلهای‌ «رفتارگرایانه‌ و درون‌ نگرانه»(97) در روان‌شناسی؛ مدلهای‌ «جبر» و «اختیار» در فلسفه؛ یا مدلهای‌ «عدل‌ الهی‌ و «عشق‌ الهی» در الهیات. بعضی‌ نویسندگان‌ پا را فراتر نهاده‌ و از مكملیت‌ «علم» و «دین» سخن‌ می‌گویند. بدین‌سان‌ «سی.ای. كولسون»(98) پس‌ از تشریح‌ دوگانگی‌ موج‌ - ذره‌ و تعمیم‌ بور از آن، علم‌ و دین‌ را «توضیح‌های‌ مكمل‌ دربارة‌ واقعیت» می‌نامد.[7]
من‌ به‌ این‌گونه‌ استعمال‌ گسترده‌ از اصطلاح‌ مزبور، با دیدة‌ شك‌ می‌نگرم. در زیر چند شرط‌ را برای‌ به‌ كار بردن‌ مفهوم‌ مكملیت‌ مطرح‌ می‌كنم:[8]
1. مدلها باید فقط‌ در صورتی‌ مكمل‌ یكدیگر نامیده‌ شوند كه‌ به‌ یك‌ موجود واحد و یك‌ گونة‌ واحد منطقی‌ اشاره‌ كنند. موج‌ و ذره، مدلهایی‌ برای‌ یك‌ موجود منفرد (مثلاً‌ یك‌ الكترون) در یك‌ موقعیت‌ منفرد (مثلاً‌ در یك‌ آزمایش‌ دو شكاف) به‌شمار می‌آیند. آنها هر دو در یك‌ سطح‌ منطقی‌ قرار دارند و قبلاً‌ در یك‌ شعبه‌ از علم‌ استعمال‌ شده‌اند. این‌ شرایط‌ در مورد علم‌ و دین‌ صدق‌ نمی‌كند. آن‌ دو، نوعاً‌ در موقعیت‌هایی‌ متفاوت‌ پدید می‌آیند و در زندگی‌ انسان‌ وظایف‌ مختلفی‌ را به‌ انجام‌ می‌رسانند.[9] ازاین‌رو، من‌ علم‌ و دین‌ را زبانهای‌ بدیل(99) می‌دانم‌ و اصطلاح‌ مكملیت‌ را به‌ مدلهای‌ مربوط‌ به‌ یك‌ گونة‌ واحد منطقی‌ و در چارچوب‌ یك‌ زبان‌ خاص، محدود می‌كنم؛ نظیر مدلهای‌ «انسان‌وار» و «غیرانسان‌وار» برای‌ خداوند.
2. باید روشن‌ شود كه‌ كاربرد اصطلاح‌ مذكور در خارج‌ از فیزیك، «تمثیلی»(100) است‌ و نه‌ «استدلالی».(101) باید دلایل‌ مستقلی‌ برای‌ ارزش‌ دو مدل‌ بدیل‌ و یا مجموعه‌هایی‌ از ساختها در حوزة‌ دیگر وجود داشته‌ باشد. نمی‌توان‌ فرض‌ كرد كه‌ مدلهای‌ مفید در فیزیك، در سایر رشته‌ها نیز ثمربخش‌ باشند.
3. مكملیت، هیچ‌ توجهی‌ را برای‌ پذیرش‌ غیرنقادانة‌ حصرهای‌ دووجهی(102) فراهم‌ نمی‌آورد. این‌ اصطلاح‌ را نمی‌توان‌ برای‌ اجتناب‌ از پرداختن‌ به‌ ناهماهنگیها یا «وِتو» كردن‌ جست‌وجوی‌ وحدت، به‌ كار برد. دربارة‌ ویژگی‌ متناقض‌نما(103) در دوگانگی‌ موج‌ - ذره‌ نباید مبالغه‌ شود. ما نمی‌گوییم‌ كه‌ یك‌ الكترون‌ هم‌ موج‌ است‌ و هم‌ ذره، بلكه‌ می‌گوییم‌ رفتاری‌ موج‌گونه‌ و ذره‌وار از خود نشان‌ می‌دهد. به‌علاوه، ما یك‌ فرمالیزم‌ ریاضیِ‌ وحدت‌یافته‌ در اختیار داریم‌ كه‌ لااقل، پیش‌بینی‌هایی‌ احتمالی‌ را فراهم‌ می‌آورد، حتی‌ اگر تلاشهای‌ گذشته، هیچ‌ نظریه‌ای‌ را بهتر از نظریة‌ كوانتوم‌ در مطابقت‌ با داده‌ها به‌ دست‌ نداده‌ باشد، ما نمی‌توانیم‌ تحقیق‌ برای‌ مدلهای‌ وحدت‌ بخش‌ جدید را طَرد كنیم. انسجام،(104) حتی‌ اگر با اعتراف‌ به‌ محدودیتهای‌ زبان‌ و تفكر بشری‌ تعدیل‌ شده‌ باشد، همواره‌ در سراسر پژوهش‌ اندیشه‌مندانه‌ به‌صورت‌ یك‌ آرمان‌ باقی‌ می‌ماند.
 
پی‌نوشتها
 متن‌ مقاله‌ بخشی‌ از فصل‌ هفتم‌ كتاب‌ دین‌ و علم: مسائل‌ تاریخی‌ و معاصر نوشتة‌ ایان‌ باربور است‌ كه‌ در سال‌ 1997 منتشر شده‌ است. این‌ كتاب‌ آخرین‌ و مهمترین‌ اثر باربور در زمینة‌ مباحث‌ علم‌ و دین‌ است‌ كه‌ در پژوهشگاه‌ فرهنگ‌ و اندیشه‌ اسلامی‌ در دست‌ ترجمه‌ به‌ فارسی‌ است‌ و بزودی‌ منتشر خواهد شد.
.48quarks ، دسته‌ای‌ از بنیادی‌ترین‌ اجزای‌ مفروض‌ ماده. (م).
.49observer and observed ، در جریان‌ هر مشاهده‌ سه‌ امر تشخیص‌ داده‌ می‌شود: (الف) عمل‌ مشاهده، (ب) مشاهده‌گر [= ناظر]، و (ج) شیء مشاهده‌شده. ارتباط‌ این‌ سه‌ با یكدیگر، هم‌ در فلسفه‌ و هم‌ در تعابیر ارائه‌شده‌ از فیزیك‌ نوین، محل‌ بحث‌ و گفت‌وگوست. (م).
0. chance and law.5
1. parts and wholes.5
2. Epistemology.5
3. absolute.5
4. primary qualities.5
5. mass.5
6. velocity.5
7. objective.5
8. reductionistic.5
.59deistic ، به‌معنای‌ پیروی‌ از مكتبی‌ است‌ به‌نام‌Deism  كه‌ در اواسط‌ قرن‌ شانزدهم‌ میلادی‌ در انگلستان‌ ظاهر شد. این‌ مكتب‌ متأثر از پیشرفتهای‌ علم، نیروی‌ عقل‌ را در رسیدن‌ به‌ خداوند كافی‌ می‌دانست‌ و جهان‌ را همچون‌ ماشینی‌ می‌پنداشت‌ كه‌ خداوند، طراح‌ آن‌ است. پیروان‌ این‌ نظر، دین‌ والهیات‌ مبتنی‌ بر وحی‌ را منكر بودند و از دین‌ و الهیات‌ طبیعی‌ و یا به‌ تعبیری‌ عقلانی‌ طرفداری‌ می‌كردند. (م).
0. Conceptual Schemes.6
.61electromagnetic theory ، در دهه‌ 1860 میلادی، فیزكدانی‌ به‌نام‌ مكسول‌(Maxwell)  توانست‌ از راه‌ توصیف‌ ریاضی، نیروهای‌ الكتریكی‌ و مغناطیسی‌ را در نظریه‌ای‌ واحد، با عنوان‌ «نظریة‌ الكترومغناطیس» تلفیق‌ كند. (م).
.62Kenetic theory of gases ، نظریه‌ای‌ كه‌ درصدد است‌ با بیانی‌ ریاضی، رفتار گازها را براساس‌ حركات‌ اجزای‌ اتمی‌ و مولكولی‌ آنها توضیح‌ دهد. (م).
.63thermodyanmics ، این‌ اصطلاح‌ كه‌ از دو واژة‌ یونانی، یكی‌ به‌معنای‌ حرارت‌ و دیگری‌ حركت، تركیب‌ شده‌ است، بیانگر قوانین‌ و روابط‌ بین‌ حرارت‌ و حركت‌ مولكول‌ها بویژه‌ مولكولهای‌ گاز است. (م)
.64Continuous media ، فیزیكدانان‌ قرن‌ نوزدهم‌ برای‌ توجیه‌ انتشار امواج‌ نور و به‌طوركلی‌ امواج‌ الكترومغناطیس‌ در فضا، به‌ نوعی‌ واسطه‌ و میانجی‌ به‌ نام‌ «اثیر» قایل‌ شدند كه‌ ساختاری‌ پیوسته‌ داشت‌ و آنها را محمل‌ انتشار آن‌ امواج‌ می‌پنداشتند. البته‌ ناروا بودن‌ این‌ فرض‌ كه‌ ناشی‌ از قیاس‌ امواج‌ الكترومغناطیس‌ (از جمله‌ نور) با امواج‌ صوتی‌ بود، بعداً‌ روشن‌ شد. (م).
.65Photoelectric effect ، اثر فتوالكتریك‌ به‌ جریانی‌ الكتریكی‌ كه‌ به‌واسطة‌ تأثیر انرژی‌ نور از راه‌ جدا كردن‌ الكترون‌ها از سطح‌ فلزات‌ ایجاد می‌شود، اطلاق‌ می‌گردد. اینشتین‌ در مقاله‌ای‌ (1905) دربارة‌ اثر فتوالكتریك، این‌ فرضیه‌ را مطرح‌ ساخت‌ كه‌ نور متشكل‌ از ذراتی‌ منفصل‌ است. تا قبل‌ از اینشتین‌ اغلب‌ فیزیكدانان‌ می‌پنداشتند كه‌ نور صرفاً‌ پدیده‌ای‌ موج‌گونه‌ است، ولی‌ فرضیة‌ اینشتین‌ مستلزم‌ آن‌ بود كه‌ نور جریانی‌ است‌ از ذرات‌ كه‌ از بسته‌های‌ مجزا و كوچك‌ انرژی‌ كه‌ بعداً‌ فوتون‌ نامیده‌ شدند، تشكیل‌ شده‌ است. با استفاده‌ از این‌ ایده، او معادله‌ای‌ را برای‌ اثر فتوالكتریك‌ تنظیم‌ كرد كه‌ نهایتاً‌ در سالهای‌ 1923 - 1924 تأیید و  اثبات‌ شد. (م).
.66Photon ، كوچكترین‌ واحد تشكیل‌دهندة‌ نور كه‌ فاقد بار الكتریكی‌ و جرم‌ است.
.67Phase ، تابعی‌ ریاضی‌ است‌ كه‌ مختص‌ معادله‌های‌ مربوط‌ به‌ حركت‌ موج‌ است.
.68Momentum ، حاصل‌ ضرب‌ جرم‌ در سرعت‌ هر جسم‌ متحرك‌ را اندازة‌ حركت‌ آن‌ می‌نامند.
.69Wave functions ، تابع‌ موج، تابعی‌ است‌ ریاضی‌ كه‌ در نظریة‌ كوانتوم‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ وضعیت‌ یك‌ سیستم‌ فیزیكی‌ و محاسبة‌ احتمال‌ وقوع‌ یك‌ رویداد (مثلاً‌ تابش‌ یك‌ فوتون‌ از یك‌ اتم) در زمان‌ اندازه‌گیری، به‌ كار می‌رود. (م).
.70Super position of states ، در مكانیك‌ كوانتومی، اصلی‌ وجود دارد به‌نام‌ «اصل‌ تركیب» كه‌ مطابق‌ آن، امكانهای‌ (وضعیتهای‌ محتمل) كوانتومی‌ می‌توانند با یكدیگر آمیخته‌ شوند و «تركیبی‌ از وضعیتها» را كه‌ خود وضعیتی‌ جدید است، پدید آورند. (م).
.71Probability distribution ، مفهومی‌ است‌ اساسی‌ در نظریة‌ احتمالات، به‌معنای‌ تخصیصی‌ احتمالات‌ به‌ مجموعه‌ای‌ از رویدادها كه‌ به‌ یكدیگر مرتبطند. (م).
.72Probability waves ، امواجی‌ هستند كه‌ احتمالِ‌ وجود یك‌ ذره‌ را (مثلاً‌ الكترون) در نقطه‌ای‌ از فضا (مثلاً‌ فضای‌ پیرامون‌ هسته) بیان‌ می‌كنند. این‌ امواج‌ در مكانیك‌ كوانتومی، دارای‌ هویتی‌ مادی‌ و متعارف‌ نیستند بلكه‌ صرفاً‌ كیفیت‌ انتشار احتمالات‌ را نشان‌ می‌دهند. (م).
.73Quantum field theory ، نظریه‌ای‌ است‌ كه‌ در نتیجة‌ اِ‌عمال‌ نظریة‌ كوانتوم‌ در مورد رفتار یك‌ میدان، نظیر میدان‌ الكترومغناطیس، حاصل‌ شده‌ است. این‌ نظریه‌ نقشی‌ اساسی‌ در درك‌ نیروهای‌ بنیادی‌ حاكم‌ بر قلمرو مادون‌ اتمی‌ داشته‌ است. (م).
4. electromaghetic interactions.7
5. Subnuclear interactions.7
.76Quantum chromodymantics ، نظریه‌ای‌ نوین‌ است‌ كه‌ توصیف‌ برهم‌ كنشهای‌ قوی‌ بین‌ كوارك‌ها و گلوئون‌ها (ذراتی‌ كوانتومی‌ كه‌ عامل‌ پیوند مستحكم‌ كوارك‌ها بر یكدیگرند) را بر عهده‌ دارد. عنوان‌ اختصاری‌ این‌ نظریه‌ «QCD» است. (م).
7. Complementarity principle.7
8. Subject.7
9. Object.7
.80 از دیدگاه‌ كانت‌ آنچه‌ ما از جهان‌ می‌دانیم‌ آن‌ است‌ كه‌ با قالبهای‌ مفهومی‌ و ذهنی‌ خود فهمیده‌ایم. ازاین‌رو، آنچه‌ می‌یابیم‌ عوارض‌ معرفتی‌ جهان‌ است‌ نه‌ خود جهان، آن‌گونه‌ كه‌ هست. (م).
1. World in itself.8
2. Conceptual Molds.8
.83Primary qualities ، جان‌ لاك‌ (1632 - 1704) فیلسوف‌ انگلیسی‌ برای‌ هر شیء فیزیكی‌ دو دسته‌ كیفیات‌ مطرح‌ كرد: 1. كیفیات‌ اولیه: مانند شكل‌ معین، اندازة‌ معین‌ و .... كه‌ هر شیء فیزیكی‌ از آنها برخوردار است، خواه‌ كسی‌ آنها را درك‌ كند یا نه. 2. كیفیات‌ ثانویه: نظیر طعم، رنگ، بو، و .... كه‌ وجود آنها مشروط‌ به‌ حضور نیرویی‌ درك‌كننده‌ و اندامهای‌ حسی‌ است. (م).
4. Instrumentalism.8
5. Calculating.8
6. Imaginative fictions.8
7. Representations.8
8. Critical realism.8
9. Valid understanding.8
0. Phenomenalism.9
1. Ernst mach.9
2. Henry folse.9
3. Subjectivist.9
4. Mental-physical.9
5. Ontology.9
.96Mechanistic and organic models ، در مدلهای‌ مكانیستی، موجودات‌ زنده‌ بسان‌ «ماشینهای‌ پیچیده‌ای» كه‌ چیزی‌ جز مجموع‌ اجزا نیستند، در نظر گرفته‌ می‌شوند و براساس‌ قوانین‌ فیزیكی‌ و شیمیایی‌ تشریح‌ پذیرند. اما در مدلهای‌ ارگانیك، آنچه‌ ارائه‌ می‌شود یك‌ كل‌ یكپارچه‌ به‌نام‌ ارگانیزم‌ است‌ كه‌ دارای‌ سلسله‌ مراتبی‌ از سطوح‌ مختلف‌ نظم‌ است. این‌ كلِ‌ سازمان‌ یافته، چیزی‌ بیشتر و فراتر از مجموع‌ اجزاست‌ و صرفاً‌ با قوانین‌ فیزیكی‌ و شیمیایی‌ نمی‌توان‌ آن‌ را تشریح‌ كرد. (م).
.97Behavioristic and instropesti models ، رفتارگرایی‌ و درون‌نگری‌ دو مدل‌ و شیوه‌ در روان‌شناسی‌ است. براساس‌ درون‌نگری، حالتهای‌ درونی‌ و فرآیندهای‌ ذهنی‌ انسان، موضوع‌ اصلی‌ تحقیقات‌ روان‌شناسی‌ را تشكیل‌ می‌دهد. اما در رفتارگرایی، بررسی‌ و مشاهده‌ «رفتار» بویژه‌ از راه‌ آزمونهای‌ «محرك‌ و پاسخ» نقش‌ اصلی‌ را بر عهده‌ دارند. (م).
8. C. A. Coulson.9
9. alternative languages.9
00. analogical.1
10. inferential.1
.102Dichotomies ، یعنی‌ تقسیمهای‌ ثُنایی، كه‌ محصول‌ این‌ تقسیمها، در قالب‌ قضایایی‌ كه‌ در علم‌ منطق‌ به‌ قضایای‌ منفصلة‌ مانعة‌ الجمع‌ و حقیقه‌ شهرت‌ دارند، بیان‌ می‌شود. مانند این‌ قضیه: عدد یا زوج‌ است‌ یا فرد.
6. Paradoxical.5
7. Coherence.5
ارسال شده توسط:عرفان سیفی در یکشنبه 23 آبان 1389 | نظرات()
مطالب گذشته

داستان هایی واقی از جن
عکس خودکشی یه دختر در مترو تهران
عکس هایی وحشتناک از خودکشی جوان هندی
سخنان ارواح درباره حیات خانوادگی در جهان روح
عکس جن
عکس از ارواح
چشم سوم چیست
تکنیک های عمومی گوی بینی
معروف ترین مکان های ارواح
مکان هایی زندگی جنیان
ماهیت جن ها
گوشه هایی از مکالمه با ارواح
عواملی كه ارواح مبادرت به اذیت دیگران می كنند ...
5 راه برای ارتباط با روح
اطلا عاتی در مورد جن

آرشیو ماهانه
آبان 1389
نظر سنجی
+ ایا از عمل کرد وبلاگ راضی بوده اید
-
-
آمار كلی وبلاگ
نویسندگان عرفان سیفی

آمار وبلاگ بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید های این ماه :
بازدید های ماه قبل :
کل بازدید ها :
تعداد کل مطالب :

اطلاعات بیشتر
Pagerank
تبلیغات

‍CopyRight © 2008 - 2009 by http://safierfan.mihanblog.com . Allreserved
This Template Transporting For Mihanbblog By WorldTemp.MihanBlog.Com And Special Thanks To Milad Mahdavi

,باره,علم,فیزیک,و,متا,فیزیک,